بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

211

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

سوف ترى اذا انجلى الغبار * افرش « 1 » تحتك ام حمار اما بىبينتى واضح و دليل « 2 » دلپذير بجماعتى كه سمت فضل دارند تا « 3 » خويشتن ( را بتشبه « 4 » ) دربار فضلا مىبندند ظن « 5 » بد بردن و عرض ايشان را عرضهء غيبت كردن و فضل ايشان را در معرض ريبت آوردن و رقم انتحال بر ايشان كشيدن و بعيب خويش ديگرانرا متهم داشتن از منهج انصاف كه نمىجويد دور و در « 6 » مذهب حريّت كه ندارد محظور باشد . آن بيچاره چون از نعمت عقل كه قايد زمام معرفت باشد بىنصيب است و از عطيت خرد كه رهنماى « 7 » خير و شرّ بود محروم برو « 8 » قلم تكليف نرود ، اماّ « 9 » آن مجلس زندگانيش باد كه ثمرهء شجرهء دانش است ( و در عجر و بجر « 10 » ) چنين دقايق وقوف دارد اگر بدين حركات « 11 » همداستانى كند و باستماعى « 12 » سخن نااهلان گوشى رعايت « 13 » دهد و در افعال نكوهيدهء حاسدان چشمى فرو خواباند و ببيهودهء خصمان سرى جنباند « 14 » همانا بنزديك « 15 » ارباب وفا عذر را مجالى نيايد « 16 » ، حاشاه حاشاه ان يصغى « 17 » مسامعه * الى نمائم افال « 18 » و وشاء در اعتقاد اصلى راسخ قدم بايد بود ، و بگفت هر فرومايهء بىسرمايه « 19 » كه از سر حسد جنبد التفات نشايد نمود « 20 » ، كه كلام العدى ضرب من الهذيان ، و خصومت كهتر با آن « 21 » مهذار كه مقدار خويش نمىداند و قدر كس نمىشناسد بحرب و جراح بر بايد گرفت ، و از جهت من درين معنى هر دعوى كه خواهد و نه همانا كه بدان شرمسار شود ببايد كرد ، و در كشف حال اين « 22 » انتحال بقصاراى

--> ( 1 ) افرس . ( 2 ) و دليلى . ( 3 ) ظ ، يا . ( 4 ) سا . ( 5 ) و ظن . ( 6 ) در . ( 7 ) راهنماى . ( 8 ) به روى . ( 9 ) سا . ( 10 ) و بر عجز و بجز ظ ، و بر عجر و بجر . ( 11 ) حركت . ( 12 ) و باستماع . ( 13 ) عاريت . ( 14 ) در جنباند . ( 15 ) نزديك . ( 16 ) نيابد ( شعر ) . ( 17 ) تسعى ( ظ ، تصغى ) . ( 18 ) اك . ( 19 ) سرما . ( 20 ) فرمود . ( 21 ) به آن . ( 22 ) سا .